اين غزل هم تقديم به همه چشم انتظارها

سوت قطار

 

سوت قطار ريل شما می روی چه بد

بانو دلم برای شما تنگ می شود

خورشيد پشت ابر چرا گريه می کنی

اين گريه های ما که بجايی نمی رسد

تقدير ماست اين که تو آزاد می روی

ما هم اسير عشق تو باشيم تا ابد

اصلا چرا جدايی و اصلا چرا فراق

يک جای اين معادله ها لنگ می زند

آن روز اولی که خدا عهد می گرفت

حرفی که از جدايی من از شما نزد

با وعده شما که مرا راند از بهشت .............

ساز خدا مخالف قولش نمی زند

بانو ببين چقدر عزيزی که آسمان

هر جا روی به ميل شما رنگ می شود

رسم طبيعت است درست است يا غلط ؟!!

طاووس با کبوتر چاهی نمی پرد

اين قصه را برای تو کوتاه می کنم

بعد از تو عمر من به درازا نمی کشد

سوت قطار ريل و بانو که مانده است

دستی بساط شعر مرا جمع می کند

محمد حسين نعمتی