سلام حضرت دريا چقدر دلتنگی              احد احد غمی و بدر بدر دلتنگی

 

با سلام درد سر های شب شعر ماه ساقی باعث شد

 تا نتونم به موقع به روز کنم

قربون امام حسين برم درد سر هاش هم يه طعم خوش داره به هر حال اين غزل را تقديم می کنم

 به ماه و سقای کربلا حضرت ابالفضل (ع)

البته اين قسمتی از يک غزل است که سر فرصت تمام ان را در می خوانيد

چشمه نه رود نه صد گام فراتر دريا

نسل خورشيد پدر اينه -  مادر دريا

 

ماه را فکر لب تشنه ماهيها کشت

فکر ان لحظه که افتد نگهش بر دريا

 

زمزم اينه خوبي است که لب تر مي کرد

باز مي داد به فرزند پيمبر دريا

 

هيچ دريا که سراسيمه پي رود نرفت

نه تو هر رود روانی و نه او هر دريا

 

ساحل اين لب حشکيده گواه است هنوز

اب ديديم و نکرديم لبي تر دريا

 

بوسه حضرت حورشيد به پيشاني ماه

مرگ يک رود در اغوش برادر دريا

 

ماه  هم رفت تو ماندي و صف مرجانها

نرسيدست ولي قصه به اخر دريا...

 

 

................

يا علی . محمد حسين نعمتی تهران ۱۳ بهمن ۱۳۸۳