با سلام سال جديد رو با يه خونه تکونی حسابی و تغيير در قالب اغاز کردم و با غزل سيب مهتاب در خدمت شما هستم . اميدوارم من را از نظرات ارزشمندتان محروم ننماييد

سیب مهتاب

 

ابر دستی به نگاه تر مهتاب کشید

بعد باران شد و چشمان مرا اب کشید

 

گفت : شادی بکش اما پسرک درد کشید

گفت : بابا بکش اما پسرک قاب کشید


اه ای ماهی تبعیدی این حوض بگو

سیب مهتاب چه از طعنه شبتاب کشید !

 

مانده از ماه نگاه تو چه ترسیم کند

انکه از همهمه ای رستم و سهراب کشید

 

ای دریا !  تو که همسنگر بابا بودی

می توان دست از ان گوهر نایاب کشید ؟!

 

نرگس غنچه که زندانی مردم شده است

کار نیلوفر ما نیز به مرداب کشید

 

باز هم غیرت دریا که شبی موجی شد

دهن خاکی این طائفه را اب کشید

 

نمره نوبت نقاشی او بیست نشد

تا پدر عکس خودش را به رخ قاب کشید ...

 

تا هميشه شاعر باشيد
محمد حسین  نعمتی
فروردین 85