با سلام  

ننويس دوباره اب - بابا - نان داد

بنويس تمام شد  - پدر هم جان داد

 

خورشيد دلش بحال خفاشان سوخت

با مرگ به عقده هايشان پايان داد

  

شعر ارسنجانی بعد از یک یا دو جريان موفق - شاهد افول بوده است منظورم شعری بود که گويش و لهجه محلی در ان لحاظ شده باشد من در اين کار که اولين کار از اين مجموعه است غزل امروز را با گويش مردم شهرم آشتی دهم و ثابت کنم که می شود با همين لهجه هم کارهای جدی (‌نه طنز و طنزواره ) انجام داد . منتظر نظراتتون هستم .قبلن از بعضی از دوستان که ممکن است موقع خواندن اين غزل به زحمت بيفتند عذر می خواهم .

غزل خودمان

بارون که اي ني اينٍ اشک آسمون بابا

اي شعر رو رنگ دلت کردم بخون بابا

امشب دلم می خواهد که از رنجت بگم بسه

بسه ز بس گفتم ز درد ديگرون بابا

***

مادر زمونه خيلي نامرده خبر داری

: از صبح رفته در پي يه لقمه نون بابا

با چند تا يي اسکناس پاره برگشته

با اينکه صد سر کوفت خورد از اينو اون بابا 

با اینکه صد راننده تاکسی مثل اون تو شهر

توی خیابون می کشن خط و نشون بابا

بابا برا ما ها تمومش رو تحمل کرد

دریا شد و کوه شد نه سنگی! مهربون بابا

***

امشو که برگشتی کنار اوینه ویسیدی

دیگه نبودی شکل او روزا جوون بابا

این شهر خونت رو مکیده کرده تو شیشه

دودش دوباره کرده چشماتون و خون بابا

بابا بهاری سی خودت بیدی ببین حالو

دنیا بهار چهره تو کرده خزون بابا 

میگیره یه بغضی گلومو وقت تنهایی

یادم که می افته به اون وقت او زمون بابا 

دیگه بسه از بس برای زنگ نقاشی

از خاطراتم می کشم رنگین کمون بابا

جون من و مامان و او کاکام  برگردیم

اصلا همین فردا بریم تا خانمون بابا 

موفق باشيد

محمد حسین نعمتی- خرداد

******************************************

توضيحات :

البته فکر نمی کنم نياز به توضيح چندانی داشته باشد مخصوصا برای دوستان شيرازی و جنوب کشور

ولی دوستی امر فرمودند من هم اطاعت :

ای = اين  * نی = نيست * امشو = امشب * اوينه = اينه * ويسيدی = ايستادی* سی خودت بيدی = برای خودت بودی *