با سلام

گاهی اوقات مشغله های زندگی باعث می شود تا انسان از دلبستگی هاش دور بماند چند وقت پیش جشنواره مهر و ماه بهانه ای فراهم کرد تا دیدار ها تازه شود اکثر دوستان از اینکه وبلاگ چند وقتی هست به روز نشده گله داشتند برای اینکه این تقصیر را جبران کنم  بعد از یک غیبت طولانی با یک رباعی و ۲ غزل تقدیم به موعود در خدمتتون هستم

هر روز اسیر بازی تکرارم

چون ابر بهار در غمت می بارم

یک روز بیا و چهره بنما ای دوست

هر چند ندیده هم قبولت دارم

ما را ببخش شوق تمنا نداشتیم

در سینه ها برای شما جا نداشتیم

دیروز را به بازی تکرار باختیم

طرحی برای بردن فردا نداشتیم

ما چشمهای منتظر و خیس خویش را

هرگز به راه امدنت وا نداشتیم

شوقی که از زمین و زمینی رها شویم

چیزی که ماه داشت .... که ماها نداشتیم

هم صخره ها به سینه ما دست رد زدند

هم روی بازگشت به دریا نداشتیم

*******************

و غزل دوم

مخواه از رخ ماهت نگاه بردارم

مخواه چشم بپوشم مخواه بردارم

اگر به یمن قدمهای مهربانت نیست

بگو که سجده از این قبله گاه بردارم

مگر بهشت نگاه تو عاشقم بکند

که دست از سر نقد گناه بردارم

گناه هرچه دلم بشکند به گردن توست

گناه هر قدمی اشتباه بردارم

تو قرص ماهی و  من کودکی که می خواهم

به قدر کاسه ای از حوض ماه بردارم

بیا که چشم  جهانی هنوز منتظر است

بیا که دست از این اشک و آه بردارم

*****

از عزیزانی که در این مدت تماس گرفتند و پیام گذاشتند باز هم تشکر می کنم