به نام خدا

من با تو موافقم مرا بشکن دوست  

گیریم که عاشقم ! مرا بشکن دوست

من وصله ناجور توام ... می دانم

من آینه دقم مرا بشکن دوست

با سلام خدمت همه شما عزیزان و مخاطبان ساده غزل ....

مدتی است ساده غزل بروز نشده است و دوستان چه در جشنواره رها شیراز و چه در گریز آهوانه که در مشهد برگزار شد سراغ اشعار تازه را می گرفتند که نشان دهنده لطف دوستان به بنده و غزل ساده می باشد .با دو غزل و یک رباعی آمده ام تا غیبتم را جبران می کنم

چادر شب را سرت کن همسفر تا هیچکس

روی ماهت را نبیند آخر اینجا هیچکس ...

مثل رودی راه افتادیم و نجوا می کنیم

زیر لب : ما عاشقیم و غیر دریا هیچکس ...

من تو را دارم همین کافی است ! دخترهای شهر

روزگاری عاشقم بودند و حالا هیچکس ...

آسمانها را به دنبال تو می گشتیم عشق

در زمین پیدا شدی ... جایی که حتی هیچ کس ...

زندگی کشف است ورنه سیبهایی سرخ تر

سالها از شاخه می افتاد اما هیچکس ...

کوله بارت را مهیا کن که فصل رفتن است

مرگ شوخی نیست می دانی که او با هیچکس ...

 

***

۲ -

یار تنهایی من گاه فقط آینه بود

از دل عاشقم آگاه فقط آینه بود

عاشقی کرد و جوانی که چنین پیر شده

بی تو در عشق تو همراه فقط آینه بود

برکه در خواب خوشش عاشق ماه است ولی

برکه در خاطره ی ماه فقط آینه بود

باید از دوست بپرسید چه حالی دارم

از دل اینه آگاه فقط اینه بود

همه هستیم افسوس به آهی بند است

آه ... قربانی این آه فقط اینه بود .